فردگرایی اپیستمولوژیک : نظریه های جدید در علم سیاست

با سمه تعالي


فردگرايي روش شناختي و تاثير آن بر نظريه هاي جديد در علم سياست ( این مطلب به صورت مقاله ای در فصلنامه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی به چاپ رسیده است)
حجت الله ايوبي


چكيده
فردگرايي  پارادايمي است كه در علوم اجتماعي به عنوان چارچوبي براي تحليل و فهم پديده هاي اجتماعي بكار مي رود. به رغم اينكه اين پاردايم ريشه در قرن نوزدهم دارد ولي روز به روز توجه محققان بيشتري را به خود جلب نموده و در شرف تبديل شدن به پاردايم غالب در علوم اجتماعي است. كارل مانژر  اتريشي سنگ بناي اين رويكرد را بنا نهاد  و ماكس وبر اساس و پايه هاي نظري آن را ترسيم نمود و آن را مبنايي براي تحقيقات جامعه شناسانه خود قرار داد. جايگاه ويژه¬اي كه وبر در جامعه شناسي بويژه علوم اجتماعي آلمان داشت ، موجب شد اين رويكرد به عنوان رويكرد غالب در كشورهاي آلماني زبان مطرح شود . بيشتر طرفدران اين پارادايم مهم در علوم اجتماعي تا نيمه دوم قرن بيستم كشورهاي آْلماني زبان هستند. شايد به همين دليل اين رويكرد قبل از تحقيقات و نظريه پردازي ريمون بودون فرانسوي نتوانست علوم اجتماعي را در كشور فرانسه چندان تحت تاثير خود قرار دهد. نگاه جمع گرايانه دور كهايم ( دوركهايم ، 1897 و1895) يكي از مهمترين موانع استقبال از اين پارداريم در فرانسه محسوب مي شود. آثار ريمون بودون دردهه نود نه تنها كاستي هاي نظري اين پارادريم را برطرف كرد بلكه علوم اجتماعي در فرانسه البته با تاخير زياد شديدا تحت تاثير اين رويكرد قرار گرفت. شايد به همين دليل فرانسوي ها فردگرايي روش شناختي را بيشتر به نام ريمون بودون   مي شناسند. استقبال از اين رويكرد در حدي است كه شايد بتوان آن را پارادايم غالب اين روزگاردر فرانسه دانست. پارادايم هاي نو در فرانسه مانند كنوانسيوناليسم  و يا نظريه پردازني چون ميشل كوروزيه  با الهام از اين پاردايم نظريه پردازي نمودند.
وازگان كليدي: فردگرايي، روش شناختي، ريمون بودون، ماكس وبر، تحليل استرتژيك، كنوانسيونالسم،

مقدمه
قبل از پردراختن به  ديدگاههاي مختلف دراين باره تاملی برواژه انديويدوئاليسم  که معادل لاتین فردگرایی است ضروري است . فردگرایی یا اندیویدوئالیسم به معنای مختلفی به کار می رود. گاه این واژه معادل خودخواهی فردی و ترجیح منافع خود بر دیگران است. بکارگیری این واژه به این معنا بسیار پرسابقه است و ارتباطی به فردگرایی به عنوان یک رویکرد جامعه شناسانه ندارد. فردگرايي به این معنا معادل خودخواهي  در ادبیات لاتین می باشد.
ا ما فردگرایی به معنای پارادیمی برای تحلیل پدیده های اجتماعی نقطه مقابل كل¬گرايي  می باشد. اصطلاح  كل گرايي را لویی دومون  (لويي دومون، 1983)، مردم شناس فرانسوی در کتاب «درباره فردگرایی» به کار می برد. دراین کتاب دومون دو نوع جامعه را ازهم باز مي شناساند.  درجامعه ای که دومون  كل گرا می نامد، فرد جایگاهی ندارد و اصالت با جامعه و ساختارهای اجتماعی است. فرد  عاری ازهر گونه ابتکار عمل است و امکان هرگونه جابه جایی و پویایی از او گرفته مي شود. جامعه طبقاتی هند نمونه بارز و آرمانی یک جامعه كل گرا است که درآن فرد امکان جابه جایی از طبقه اجتماعی خود به طبقه دیگر را ندارد. روابط اجتماعی دراین جوامع عمودی و از بالا به پایین است . نقطه مقابل جامعه كل (هوليست)، جامعه فردگرا است که در آن فرد اساس جامعه وبرابری از اصول مسلم آن است. در اين نوع جوامع  فرد پایه و رکن اصلی جامعه است و همه امور به او بر می گردد. لویی دومون فردگرایی به این معنا را موتور محرک همه اندیشه های مدرن در اروپا می داند و معتقد است نمونه آرمانی این جوامع در اروپای غربی تحقق یافته . لویی دومون واقعیت جوامع را نه كل گرايي صد  در صدد و نه فردگرا کامل می داند چرا كه در هرجامعه¬ای جلوه هايی از هردو یافت می شود.
فردگرایی در رشته های مختلف علمی جلوه های گوناگون دارد.  در فلسفه، روان شناسی، تاریخ و بویژه در فلسفه سیاسی فردگرایی منشاء نظريه هاي مختلف مي باشد.  در جامعه شناسی به طور عام و در جامعه شناسی سیاسی به طور خاص،  فردگرایی به عنوان پاردایمی است که فرد را عامل اصلی اجتماعی می داند. فرد از این دیدگاه، بازیگر اصلی اجتماعی است وپدیده های اجتماعی ساخته و پرداخته رفتارهای اوست. فرد مبنای تحلیل سیاسی و اجتماعی است و برای بررسي پدیده¬های اجتماعی باید از فرد و
انگیزه های فردی آغاز کرد. این رویکرد در جامعه شناسی انتخابات بسیار مورد استفاده است و تحلیل رفتار رای دهی امروزه غالبا بر اساس رویکردهای فردگرایانه صورت می پذیرد. دراين نوشتار اين برداشت از فردگرايي مورد نظر است.
در اين نوشتار ضمن بررسي اجمالي ريشه هاي نظري و تاريخي اين ديدگاه تاكيد بيشتري بر نظريه ريمون بودون خواهد شد و تاثير ديدگاههاي او در دوران معاصر به اجمال بررسي خواهد شد.
توجه به اين نكته ضروري است كه بسياري از رويكردهاي متداول در جامعه شناسي سياسي  مانند پاردايم  انتخاب عقلاني، و اقتصاد محور كه در تحليل رفتار هاي سياسي مورد استفاده قرار مي گيرند برخاسته از پارادايم فردگرايي روش شناختي مي باشند
پيش فرض هاي پارادايم فردگراي روشناختي
اين پاردايم بر سه پيش فرض  استوار است. نخستين انگاره اين رويكرد اين است كه هر اقدام يا پديده اجتماعي چيزي نيست جز حاصل جمع مجموعه اي از اقدامات و كنش ها فردي، به بياني ديگر هر پديده اجتماعي ريشه در مجموعه اي از تصميمات، كنشها و اعتقادات و باور هاي فردي دارد. پس هر پديده كلان  به مجموعه اي ازپديده هاي فردي يا خرد  تجزيه مي شود و مبناي تحليل ، همين كنش هاي فردي وخرد است.  بنابراين، نخستين اصل اين رويكرد را مي توان همان فردگرايي ناميد. دومين اصل يا انگاره اين پاراديم اصل تفهّم  است. بر اساس اين اصل، محققّ علوم اجتماعي بايد بكوشد چرايي اقدام افراد رافهم كند.  به بياني وبري، محقق در تلاش است تا پديده اجتماعي را باز سازي نموده و خود را در فضاي فكري كنش گر قرار دهد تا چرايي رفتار او را تفهّم كند. سومين انگاره اين رويكرد خردگرايي  است. خرد گرايي خود پاراديمي است براي تحليل پديده هاي اجتماعي كه برخي از محققان به حق آن را يكي از متغيرهاي فردگرايي روشناختي دانسته اند. براين اساس هر بازيگر براي اقدام خود معنا يا دليلي منطقي دارد. معنايي كه بازيگر به رفتار و كنش خود مي دهد برخاسته از يك محاسبه است و اين محاسبه عقلاني و قابل مقايسه با رفتاري است كه يك بازيگر اجتماعي از خود نشان مي دهد .
بنابراين تفاوت اساسي پارادايم فردگرايي با پاراديم هاي رقيب مانند کارکردگرایی و ساختارگرایی اين است كه پاردايم هاي رقيب  توضیح و تبیین پدیده های اجتماعی را در عوامل فرا فردی جست وجو
می نمودند.  در این رویکردها پدید ه های اجتماعی قبل از آن که ساخته وپرداخته فرد به عنوان کنش گر اصلی باشند، نتیجه تاثیر عوامل محیطی است. این رویکردها کمتر به فرد به عنوان بازیگر آزاد و با اراده نگاه می کنند و رفتار فردی را بیشتر نتیحه عواملی می دانند که فرد را احاطه نموده است. از این دیدگاه،  ساختارهای اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی از مهمترین ساختارهاي عوامل تعیین کننده رفتارها هستند و پديده های اجتماعی را شکل می دهند. كاركردگرايان  ساختاری تالکوت پارسونز هم درنهایت نظام های کنش را مبنای تحلیل پدیده های اجتماعی قرار می دهد و  می کوشد نظریه ای فراگیر برای توضیح تمام پدیده های اجتماعی  به دست د هد و از نقش و جايگاه فرد در كنش ها غفلت مي كند.
اما پاردایم فردگرایانه برخلاف پارادایم های ديگر از فرد آغاز میکند وهرپدیده اجتماعی را بر پایه های اصلی آن که افراد هستند مي نشاند. از این دیدگاه، پدیده های اجتماعی نتیجه رفتار و تصمیم فردی است. پدیده اجتماعی چیزی نیست جز حاصل تجمیع اقدام ها و کنش های افراد مختلف. پاردایم فردگرایانه، همان گونه که از عنوان آن  پیدا ست فرد را پایه اصلی تحلیل خود قرار می دهد و بر این باور است که رفتار فردی اگرچه تحت تاثیر عوامل و فشارهای محیطی وفرا فردی است ولی در نهایت برخاسته از اراده افراد است. بنا براین، برای فهم درست پدیده های اجتماعی می بایست انگیزه ها و دلائل اقدام افراد را به خوبي دریافت( ريمون بودون، 1986:46) .
این پاردایم  دهه 70 را شدیدا تحت تاثیر خود قرار داد. فردگرایی به عنوان یک پارادایم برای تحلیل پدیده های اجتماعی اگر چه ریشه دراندیشه های جامعه شناسان گذشته د ارد ولی دست كم احيا گرو اگر نگوييم پايه گذار آن در دوران معاصر ریمون بودون جامعه شناس مشهور فرانسوی است. از نظر ژان پیر دوران و روبرت ویل،( درانت و ول، 1997:161)  برداشت هاي جديد از پارادایم فردگرایی ریشه درچهار رویکرد جامعه شناسانه دارد که عبارتند از:رویکرد اقتصادی سود-محور کلاسیک؛کارکرد گرایی ساختاری تالکوت پارسونز( پارسونز، 1951)؛نظریات جامعه شناسانه کارل پوپر وفردریچ ون هایک که معتقدند فرد عامل اصلی اجتماعی است و نظریه کنش های غیر منطقی پارتو(پارتو،1927). اما همه محققان بر اين نكته تأكيد مي¬كنند كه نقطه آغازين اين پاردايم را بايد در انديشه هاي اقتصاد دان اتريشي كارل مانژر جست و جو كرد.
نظريه اتميسم كارل مانژر نقطه آغازين رويكردي نو
براي نخستين بار كارل مانژر( مانژر، 1883)  اقتصاد دان اتريشي براي تحليل رفتار كنشگر اجتماعي مفهوم اتميسم را بكار برد. مانژر با تمايز بين  علوم تاريخي، نظري و عملي در تلاش بود رفتار اقتصادي بازيگران را در فرآيندي  كه او اقتصاد انساني مي نامد توضيح دهد( پتروني، 1986:7). سعي او براي اين بود كه رفتار اقتصادي پيچيده را به عناصري ساده و قابل فهم تر كه همان اقدامات فردي است خرد كند. بنابراين اتميسم به معناي تفرّد و خرد كردن پديده كلان اقتصادي به پديده اي فرد ي و ميكرو مي باشد( پتروني،1986:10). در دوران مانژر علوم اجتماعي سخت در چشم هم و چشمي با علوم تجربي بود و حس گرايي گفتمان غالب اين دوران به شمار مي رفت. بسياري ازنظريات اين دوران برگرفته از علوم تجربي است و علوم اجتماعي مي كوشيد با استفاده از روش هاي تجربي، علم بودن خود را به ا ثبات رساند. مانژر نيز با چنين رويكردي اين پاردايم را مطرح مي كند. همان گونه كه در علوم طبيعي هر پديده اي سرانجام به اتم و نيروهاي موجود در آن خرد مي شود در علوم اجتماعي هم آخرين سلسله علل هر پديده را بايد در اتم هاي اجتماعي يعني فرد جست و جو نمود و اين پايه و اساس سخن ريمون بودون در دوران معاصرنيز هست.  مانژر بر اين باور بود كه اجتماع به عنوان اجتماع هويّتي جداي از افرادِ خود ندارد  و نبايد براي جامعه وجودي مستقل ِ از افراد پنداشت. بنابراين، اقتصاد اجتماعي چيزي جز مجموعه اي از تصميمات و اقدامات فردي ِ بازيگران در عرصه اقتصاد نيست. پس براي علت يابي پديدهاي اجتماعي بايد به جاي پرداختن به معلول ها به علت اصلي علت العلل  (سبب اصلي) يعني فرد پرداخت و به جاي يافتن قوانين كلي حاكم بر جوامع، اصول و قواعد  حاكم بر رفتارهاي فردي را در اقتصاد جست و جو كرد. بدينسان مانژر انديشه اي جديد را پي ريخت كه جان كلام آن توجه به انگيزه هاي فردي به عنوان مهمترين متغير توضيح دهنده پديده هاي اجتماعي است. بازخواني اين انديشه در كلام و نوشتار ماكس وبر(وبر 1922) آلماني اين پارادايم را وارد مرحله جديدي كرد.
جامعه شناسي تفهمي ماكس وبرو نمونه اي تمام عيار از روش شناختي فردگرايانه
ماكس وبر در قرن بيستم اساس تحليل هاي خودرا بر فردگرايي روش شناختي قرارداد. جامعه شناسي تفهمي وبر براين فرض استوار است كه جامعه شناس بايد قبل از هر چيز معناي رفتار بازيگر را تفهّم كند.  و برجامعه شناسي را علمي مي داند كه در صدد تفسير و فهم پديده هاي اجتماعي است.(وبر،1922 ترجمه فرانسه، 1964:4) سه مفهوم اساسي روش شناختي وبر عبارتند از تفسير، توضيح و فهم وبه همين دليل جامعه شناسي او تفهمّي ناميده مي شود. از ديدگاه وبر جامعه شناسي علم بررسي و مطالعه رويدادهاي جزيي و تاريخي است. برخلاف نظريه هاي پوزيتويستي رايج در آن دوران،  وبر معتقد است محقق بايد انگيزه هاي فردي هر اقدام را فهم كند. پس برخلاف روش هاي  پوزيتويستي، موضوع جامعه شناسي پديده هاي كلي كه خود را بر افراد تحميل مي كنند نمي باشد، بلكه جامعه شناس هر پديده جمعي و فرا فردي را به مجموعه اي از اقدام هاي فردي و منفرد خرد مي كند و مي كوشد انگيزه هاي اين اقدام هاي فردي را تفهّم كند. به بياني ديگر،  پديده اي مانند انجمن يا حزب عبارت است از مجموعه اي از تصميمات فردي و در تحليل نهايي محقق علوم اجتماعي بايد بكوشد انگيزه هاي  جدا ازهم ِ افرادي را كه تصميم به پيوستن به انجمن و يا حزب را گرفته اند بفهمد. پس به تحقيق مي توان از فردگرايي روش شناختي در نظريات وبر سخن گفت. برخلاف مانژر كه به تبعيت از علوم تجربي در صدد يافتن قوانين در علوم اجتماعي است؛ او مي كوشد به جاي يافتن قوانين علت يابي نمايد و دلائل و انگيزه هاي كنش گران را فهم كند.
برخلاف دوركهايم كه از پديده اجتماعي سخن مي گويد، ماكس وبر ازاقدام  يا فعاليت اجتماعي  سخن مي گويد. حاصل آن كه وبر بر نقش فعال بازيگر اجتماعي تاكيد دارد و به همين دليل  مفهوم اقدام يا فعاليت را بر مفهوم پديده ترجيح مي دهد. چرا كه از ديدگاه او پديده اجتماعي به خودي خود اصالت ندارد و چيزي نيست جز مجموعه اي از اقدام هاي فردي .پس از وبر انديشمندان آلماني ديگري به نام  ون مايزس و ون هايك تبيين هرچه بيشتر اين پاردايم را عهده دار شدند. اين دوانديشمند با رفع برخي از كاستي هاي اين رويكرد، پارادايم فردگرايي را وارد مرحله اي تازه نمودند.
ون مايزس و ون هايك:  رفع كاستي هاي نظري
لوديوگ ون مايزس  از ديگر انديشمنداني است كه در ميانه هاي قرن بيستم  اين پارادايم را اساس تحليل هاي خود قرار داد. او علاوه  براين كه توانست مكتب سنتي اتريشي ومكاتب جديد آنگلوساكسون را به هم نزديك سازد، مفاهيم اساسي اين پارادايم را نيز به خوبي تبيين كرد. لوديوگ ون مايزس در كتابي كه در سال 1949 زير عنوان اقدام بشري به رشته تحرير در آورد كوشيد نظريه عمومي كنش را برپايه انگاره هاي فردگرايي مطرح نمايد. او هم مانند محققان پيشين، بيشتر رفتاراقتصادي بازيگران را مبناي تحليل خود قرار مي دهد و در تلاش است قواعد حاكم بر رفتار هاي اقتصادي را به ديگر عرصه هاتقليل دهد. ون مايزس در صدد ارائه نظريه اي براي تبيين  رفتار بشري است. به بيان خود او نظريه عمومي رفتار براين فرض استوار است كه انسان متفكر، آگاه و داراي قدرت تصميم گيري است. او مي كوشد در نظريه خود مجموعه اي از مفاهيم را به هم مربوط سازد. از ديدگاه او مفاهيمي مانند مبادله، ارزش، هزينه ، سود و مانند آن براي فهم رفتار بشري از اهميت ويژه اي برخوردارند. او هم براين باور است كه هر پديده اجتماعي را بايد به مجموعه اي از اقدامات منفرد خرد كرد. هر جمعي از نظر او به مجموعه اي از تصميمات فردي  قابل تجزيه است. او هم محققان را ازاين كه براي پديده هاي جمعي هويتي بيشتر از افراد قايل شوند برحذر مي دارد.( مايزس، 1949)
نكته مهم درانديشه هاي ون مايزس تفاوتي است كه او بين پديده هاي اجتماعي و پديده هاي طبيعي قائل است. از اين منظر، او از محققان هم دوران خود فاصله مي گيرد و مي كوشد علوم اجتماعي را ازسلطه دست كم روش شناسي  علوم تجربي برهاند. از جمله تفاوت هاي ماهوي بين اين دومقوله اين است كه اقدام يا كنش هاي انساني برخلاف موضوعات طبيعي به محرك هاي خارجي يكسان پاسخ
نمي دهد و نمي توان با اتكّا به آمار كمّي قوانيني فراگير براي رفتار انساني تجويز نمود. در علوم تجربي موضوعات در مقابل محرك هاي خارجي در شرائط يكسان پيوسته به صورت مشابه و يك گونه
عكس¬العمل نشان مي دهند و در صورت تكرار كمّي رابطه بين دو متغير، مي توان به فراگيري و
قاعده¬مندي اين ارتباط حكم نمود. از ديدگاه ون مايزس وجود ارتباط كمّي بين يك اقدام بشري و يك متغير به هيچ وجه نمي تواند قاعده مندي ، تكرارپذيري وحتميّت اين اقدام را براي ديگر افراد به همراه داشته باشد. اساسا فردگرايي روش شناختي مايزس درهمين نكته ظريف خود را تعريف مي كند. مايزس معتقد است انسانهاي مختلف در شرائط متفاوت نسبت به يك متغير مي توانند به صورت هاي گوناگون عكس پاسخ دهند و فردگرايي معنايي جز اين ندارد. او حتي در خصوص رفتار اقتصادي و اقدام هايي كه در خصوص عرضه و تقاضا صورت مي پذيرد، از صدور احكام كلي و غير قابل تغيير براي اقدام هاي بشري اجتناب مي ورزد. ( مايزس، 1957) از نظر او رفتارهاي بشر با متغير هاي كيفي و نه كمّي قابل تفسيراند.  واين همان نكته اي است كه علوم اجتماعي را از علوم طبيعي به كلي جدا مي كند( مايزس، 1957)
از ديگر تفاوت هاي رفتار يا كنش انساني با پديده هاي طبيعي اين است كه كنش¬هاي انساني معطوف به هدف اند و اين اهداف علي الاصول راسيونال  يا در اصل عقلاني اند.  اما عقلانيت به اين معناست كه هرفرد براي انجام اقدامات خود دلايل قانع كننده اي براي خود دارد و همين دلائل او را به اقدام وا
مي دارد. البته ممكن است كسي بر اين باور باشد كه در شرائط مشابه آن فرد به گونه اي ديگر عمل
مي كرد. به عبارتي، اقدام يك نفر مي تواند براي فرد ديگر غير عقلاني جلوه كند. از ديدگاه مايزس فرد "ب" مي تواند مدعي شود كه در صورتي كه در شرائط فرد "الف" بود به گونه اي ديگر اقدام مي كرد و كسي نمي تواند اقدام فرد "الف" را غير عقلاني براي بازيگر "الف" تلقي نمايد. به عبارت ديگر هر بازيگري براي اقدامات خود دلائل كافي و عقلاني مبتني بر محاسبات خود دارد.(مايزس، 1957)
بدين ترتيب مايزس به سهم خود توانست پارادايم فردگرايي را پايه هاي نظري محكمتري ببخشد.از ديگر محققاني كه فردگرايي روش شناختي ، وامدار انديشه هاي اوست ون هايك مي باشد. شايد مهمترين آورده هايك براي اين رويكرد تاكيدي است كه اوبر لزوم توجه به ذهنيت گرايي در كنش انساني مي كند. هايك با طرح مفهوم" منطق محض انتخابٍ" اين پارادايم را قابل قبول تر نموده و برخي از كاستي هاي نظري آن را برطرف مي كند. پيشنهاد هايك به محقق علوم اجتماعي اين است كه بين پديده اجتماعي و مفاهيم عاميانه اي مانند جامعه، نظام اقتصادي، امپرياليسم و مانند آنها تمييز قائل شود. اين مفاهيم عاميانه كه به امور اجتماعي به عنوان امري جمعي، وجودي خارجي مي بخشند نبايد محقق رابه اشتباه بيندازد.(هايكa 1952:41)   فهم بهتر فردگرايي روش شناختي هايك با  بيان تفاوت علوم اجتماعي از علوم طبيعي و تجربي آسانترمي شود. هايك معتقد است كه علوم تجربي همان گونه كه از نامش پيداست براي هر كسي تجربه پذير و تكرار شدني است. به بياني ديگر، هر كسي مي تواند پديده تجربي را باز آفريني و ارتباط بين دو موضوع را خود تجربه و مشاهده كند. اما امور اجتماعي به اين شكل براي محقق تكرار پذير نيستند. هر رويداد و كنش فردي تنها يك بار اتفاق مي افتد و همان اقدام و پديده ديگر قابل تكرار و تجربه نيست.( هايك 1935:332)
اما اين به معناي غير قابل فهم بودن كنش هاي بشري نيست. از ديدگاه هايك هر رفتاري برخاسته از مجموعه عناصر پايداري است كه در ذهن هر فرد مي گذرد و مجموعه اين عناصر رفتار ويژه اي را در شرائط خاصي موجب شده اند. اين عناصر پايدار كه در ذهنيت افراد مي گذرند قابل تفهّم و به يك اعتبار قابل تجربه اند. هايك اين عناصر پايدار و قابل فهمي كه رفتار ها را شكل مي دهد را گرايش هاي افراد مي داند. بنابراين مجموعه باورها، اعتقادات، تلقي كه فرد ازخود و محيط اطراف خود دارد عوامل پايداري هستند كه رفتار هر فرد را شكل مي دهند.  عواملي كه براي محقق قابل فهم و قابل تجربه  اند.(هايك 1952:30) هايك ويژگي پديده هاي اجتماعي را همان ذهنيت گرايي آنها مي خواند. برخلاف عينيت گرايي محض پديده هاي تجربي، همه كنش هاي بشري از دريچه تلقي ها و ذهنيت هاي هر فرد عبور مي كند و اين ذهنيت ها هستند كه اين اقدام ها را شكل مي دهند .(هايك 1952:41) 
نكته مهم انديشه هايك اين است كه اقدام هاي آگاهانه فردي به عنوان يك اقدام جزيي صادره از يك فرد موضوع جامعه شناسي نيست. اين كنش فردي مي تواند مورد مطالعه روانشناسي باشد. اما هنگامي كه از تجميع مجموعه اي از اقدام هاي فردي كه بدون تباني و بدون برنامه ريزي قبلي بين همه افراد اقدام جمعي غير مترقبه اي رخ مي دهد پديده اجتماعي متولد مي شود. از لحظه اي كه اين نوزاد يعني پديده اجتماعي پا به عرصه وجود مي گذارد محقق اجتماعي براي فهم و تبين آن وارد عمل مي شود. از تجميع اقدام هاي افراد مختلف پديده جديدي به نام انقلاب به وجود مي آيد كه موضوع مورد علاقه محقق علوم اجتماعي و سياسي است. .(هايك 1952:30)  پس پديده اجتماعي حاصل تجميع مجموعه اي از اقدام هاي فردي است . به بياني ديگر، محقق علوم اجتماعي براي بررسي و تبين يك پديده اجتماعي به ناچار بايد آن را به اقدامات فردي خرد كند تا بتواند آن پديده را فهم كند. و اين جان كلام پاراديم فردگرايي ست. ريمون بودون همه بررسي هاي خود را بر پايه همين نكته مهم قرار مي دهد. دو نكته مهم حاصل از اين بيان اين است كه از يك سو، تنها پديده هاي اجتماعي ، مورد مطالعه علوم اجتماعي هستند و از سوي ديگر اين پديده ها خود چيزي جز مجموعه اي از اقدام هاي منفرد و جدا نيستند وبراي فهم اين پديده اجتماعي بايد منطق حاكم بر ذهن افراد را به صورت جداي از هم فهميد. در جاي جاي نظريات اين انديشمندان روح حاكم بر ديدگاههاي ماكس وبر را به خوبي مي توان دريافت.
بايد بيش از بيست سال ديگر در انتظار نشست تا علوم اجتماعي فرانسه تصميم بگيرد سرانجام از پدر جامعه شناسي خود يعني اميل دوركهايم فاصله بگيرد و از انديشه هاي جمع گرايانه او خود را برهاند. ريمون بودون را تنها از اين جهت مي توان پايه گذار پارادايم فردگرايي البته با قرائتي نو در فرانسه دانست.

ريمون بودون و آغاز دوران جديد در علوم اجتماعي فرانسه
فرد گرايي روش شناختي در دوران معاصر با تحقيقات و نظريات ريمون بودون فرانسوي وارد مرحله جديدي شد. اين رويكرد كه اساسا آلماني- اتريشي بود  با آثارريمون بودون انعكاس گسترده اي در علوم اجتماعي فرانسوي پيداكرد. علوم اجتماعي آلمان به دليل نگرش و آثار ماكس وبر و ديگر انديشمنداني كه ذكر شد از ادبيات غني و پرمايه اي در اين خصوص برخوردار بود.( آرون ، 1935)
اين در حالي است كه علوم اجتماعي در فرانسه شديدا تحت تاثير انديشه هاي جمع گرايانه دوركهايم بود. سايه سنگين انديشه ها ي دوركهايم مانع از آن مي شد كه فردگرايي به عنوان يك روش جايگاه مناسبي در علوم اجتماعي فرانسوي پيدا كند. آثار ريمون بودون علاوه براينكه  فردگرايي روش شناختي را چند گام مهم به جلو برد اين فايده را داشت كه روش شناسي تحقيق در فرانسه را به سوي فردگرايي سوق دهد.( بودون،1966).

پارادایم فرد گرایی از نظر بودون
خلاصه سخن بودون این است که:اولا فرد عامل اصلی اجتماعی است و بر ساختارهای اجتماعی حکم می راند و اسیر آنها نمی باشد .دوم آن که پدیده های اجتماعی از هر نوع آن، حاصل تجمیع اقدام های فردی است.
این نکته مهمترین اصل نظریه بودون را تشکیل می دهد. بودون معتقد است که هر پدیده کلان اجتماعی قابل تجزیه به تعدادی  رفتار خرد فردی است.  هر پدیده اجتماعی کلان به تعداد زیادی رفتار فردی خرد  بر می گردد. بودون به جامعه شناسان قبل تر از خود استناد می کند و معتقد است که نظریه او برگرفته از آنها است. او پارتو را مثال می زند و معتقد است او هم در تحلیل های خود در نهایت فردگرا است و جامعه شناسی او را هم می توان جامعه شناس خرد دانست. پارتو در بررسی دلائل عدم توسعه کشاورزی صنعتی و تجاری در فرانسه در مقایسه با انگلستان رویکردی فرد گرایانه یا خرد دارد. پاراتو دلیل این توسعه نیافتگی ( پدیده کلان) را رفتار متفاوت صاحبان املاک و کشاورزهای دو کشور فرانسه و انگلستان (رفتارهای فردی خرد یا میکرو) می داند.  برخلاف انگلستان، فرانسه دارای نظام تمرکز گرا با دولتی قدرتمند بود. در نتیجه کشاورزان و ملاکین بزرگ فرانسه به امید دست یابی به بهره هایی مادی و نمادین به شهرها روی آوردند و کشاورزی و زمین برای آنها در درجه دوم اهمیت قرار گرفت. اما در انگلستان مالکان بزرگ انگیزه ای برای روی آوردن به دربار نداشتند و ترجیح دادند در روستاها باقی مانده و در زمینه هاي کشاورزی هر چه بیشتر سرمایه گذاری نمایند. بدین ترتیب، کشاورزی به سرعت صنعتی و تجاری شد. از نظر بودون،  تحلیل پاراتو، توسعه نیافتگی  که پدیده ای کلان می باشد  به مجموعه ای از رفتارها و انگیزه های فردی خرد تجزیه نموده شد. به بیانی دیگر، مبنای تحلیل پاراتو رفتار و انگیزه مالکان می باشد. البته این رفتار عقلانی معطوف به هدف تحت تاثیر ساختارسیاسی و اجتماعی نیز می باشد. پارادایم فردگرایی بودون در دواصل اساسی او خلاصه می شود که به اجمال بدان ها می پردازیم

اصل اول :  کنش و اقدام امری فردی، تعمدی و از روی اراداه و اختیار است:
فرد در نظریه ریمون بودون بازیگر اصلی اجتماعی و رفتار او معطوف به هدف می باشد. بودون در اساس با نظریه های عقلانی و رویکردهای اقتصادی موافق است و رفتار فردی را وسیله ای برای تامین منافع می داند و براین اعتقاد است که فرد در رفتار خود محاسبه گر است .رویکردهای اقتصاد محور رفتار فرد را درتمام صحنه های اجتماعی به تمامه تابع قوانین حاکم بر بازار می دانند.  در بازار خریدار و فروشنده در صدد به حداکثر رساندن سود و به حداقل رساندن هزینه ها هستند. در عرصه اجتماع نیز عامل اجتماعی  هزینه و سود اقدام خود را محاسبه می کند و تنها در صورتی که سود موردانتظار بر هزینه های احتمالی بیشتر به نظر رسد،  وارد عمل می شود.عامل اجتماعی بودن نیز محاسبه گر است و عمل او نیز معطوف به هدف می باشد ولی مبنا ی عمل فرد از نظر بودون اندک تفاوتی بافرد مورد نظر در رویکرد اقتصاد محور دارد. این تفاوت ازمبنای محاسبه عامل اجتماعی ناشی می شود. از نظر بودون، در عرصه اجتماعی نمی توان دست یابی به سود بیشتر را تنها عامل اقدام فرد دانست.  به همین دلیل،  بودون به جای محاسبه عقلانی مفهوم« دلایل کافی» را پیشنهاد می کند. از نظر بودون برای هر اقدامی دلایل کافی و قابل قبول لازم است تا فرد وارد اقدام شود. بنابراین، او به جای فرد اقتصادي  نظریه عقلانی، فرد  اجتماعي  را پیشنهاد می کند. فرد اقتصادي  بر اساس عقلانیت ابزاری اقدام می کند و قوانین مربوط به دادوستد و عرضه و تقاضا توضیح دهنده رفتار افراد می باشند. عقلانیت سود محور و ابزاری ، رفتار دو فرد در مقابل هم را براساس برداشت هرکدام از دوطرف از سود عمل خود توضیح می دهد. بودون اساس محاسبه فرد سوسیولوژیکوس را  عقلانیت دیگری می داند که آن را عقلانیت اکسیولوژیک؟؟؟ می نامد.
این عقلانیت معنایی است که فرد به اقدام خود و یا به دلایل اقدام خود می دهد. بنابراین برای هر کنش یا اقدام، فرد دارای دلایل کافی است. این دلایل می تواند سود محور ویا غايت محور باشد.(یعنی بر اساس رابطه ای است که فرد بین هدف و وسیله برقرار کرده است).  بنابراین نظریه اقتصادی جزیی از این نظریه  محسوب می شود و می تواند تنها پاره ای از رفتار عوامل اجتماعی را توضیح دهد. از نظر بودون، برای فهم رفتار افراد باید دلایل کافی او را در لحظه اقدام جست و جوکرد. طبیعی است که برای دریافت درست ازاین دلایل که انگیزه های فرد را در شرائط اقدام نشان می دهد، فهم ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، و ... ضروری است. بد ین سان نظریه فردگرایی با نظریه های ديگر مانند كاركرد گرايي يا ساختارگرايي پیوند می خورد. موفقیت یا شکست فرد در اقدام های دیگرش درشرائط مشابه نیز در تصمیم او موثراست. بنابراین رفتار فرد به تعبیر بودون، عقلانی و به بیان وبري آن معطوف یه هدف می باشد. بودون معتقد است این رفتار به دلایلی که از نظر فرد موجه است صورت می پذیرد. این دلایل موجه می تواند عقلانی و یا تلئولوژیک و یا از هر نوع  دیگری باشد(بودون،1986:25)
بودون رویکرد های جمع گراي  پیشین در جامعه شناسی را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهد و بر این باور است که در رویکردهای گذشته فرد تا حد یک حیوان اجتماعی تنزل نموده و رفتارفردی تابع جبر اجتماعی شده است. به اعتقاد ريمون بودون در نظریه های پیشین فرد اسیر محیط اجتماعی خود می باشد و ساختارهای مختلف پیرامونی تعیین کننده رفتار او می باشند. بودون حاکمیت ساختارها بر فرد را
نمی پذیرد وآن را به منزله نوعی جبرگرایی اجتماعی می داند. او جامعه شناسان جمع گرا مانند ماكوزه را سخت مورد انتقاد قرار مي دهد.  ريمون بودون برداشت مارکوزه از جامعه پذیری و درونی شدن هنجارها را  رد نموده و آن را نوعي از جامعه پذیری افراطی مي داند  زیرا  هر گونه آزادی عمل را از افراد سلب
می کند. بدین سان بودون می کوشد تا حد امکان فرد را از غل و زنجیرهایی که جامعه شناسان کلاسیک بر پای اراده و آزادی او بسته بودند برهاند. نتیجه این رهایی تولد فرد جدیدی است که اقدام او آزادانه و به اصطلاح بودون تعمدی  است.
البنه بودون می پذیرد که آزادی فرد در اقدام و کنش  قطعا تحت تاثیر ساختارهای محیطی و آن چیزی است که بر فضای ذهنی او می گذرد. جامعه پذیری های مختلف، تاریخ و گذشته زندگی و در نتیجه پیشینه های ذهنی مختلف، عوامل اجتماعی را از هم متمایز می سازد. به همین دلیل بازیگران اجتماعی در شرائط مشابه رفتار مختلفی از خود بروز می دهند( بودون،1986:57). بنابراین باید دید فرد بر اساس آن چه  در ذهنش می¬گذرد و با توجه به فشارهای ساختارهای محیطی چه معنایی می تواند به رفتارهای خود بدهد و دلایل موجه او برای اقدام چیست؟ در پاره ای از شرایط، بر اساس مقتضیات محیط و نوع اقدام، فرد کاملا براساس عقلانیت ابزاری و اقتصادی عمل می کند. بنابراین نظریه عقلانیت اقتصادی یکی از اجزای این نظریه عام و گسترده می باشد.پادیولو نیز با بودودن هم رای است و انسان تک بعدی مارکوزه را نمی پذیرد  و براین باور است که فرد در تصمیم گیری برای اقدام، عوامل مختلفی را در نظر می گیرد (پاديولو، 1986:37) .
همان گونه که ملاحظه می شود، ریمون بودون تاثیر عوامل اجتماعی بر رفتار فرد را می پذیرد ولی رابطه علّی بین این دو را نفی می کند. بودون معتقد است جامعه شناس باید، برای تحلیل  رفتار افراد به نظریه رفتار عقلانی و منطقی اکتفا نکند و درنظر داشته باشد که گاه دلایل به مراتب پیچیده تری در ورای رفتار افراد وجود دارند. او الاغ افسانه ای بوریدان را مثال می زند که در دو طرف او و در دو نقطه به فاصله مساوی، به یک اندازه یونجه آویزان شده است. طبق رویکرد اقتصاد محور الاغ بوریدان محکوم به مرگ است و هیچ دلیلی برای اقدام او وجود ندارد چون سود وزیان رفتار او در هردو صورت برابر است. اما نظریه جدید این الاغ را محکوم به مرگ ندانسته و براین باور است که او خلاصه  اقدام به حرکت به سوی یکی از دوبسته  می کند. این اقدام می تواند به امید آزمودن بخت ویا عادت شروع حرکت از سمت راست و مانند آن باشد ( بودون 1977:33).
اصل دوم : پدیده اجتماعی نتیجه تجمیع  کنش های فردی است
همان گونه که پیش تر گفته شد پارادایم فردگرایی، فرد را اساس تحلیل خود  قرار می دهد. محقق فردگرا از فرد آغاز می کند و می کوشد انگیزه های او را در لحظه اقدام دریابد. ریمون بودون یکی از پایه گذاران این پارادایم است و پدیده های کلان اجتماعی را مجموعه ای از تصمیمات فردی  خرد می داند. بودن پدیده اجتماعی را می شکند و آن ها را تا تک تک اقدام های فردی تجزیه می کند. او معتقد است جامعه شناس باید از این نقطه یعنی خردترین جزء یک پدیده اجتماعی آغاز کند و دلیل رخداد آن را دریابد. این در حالی است که جامعه شناسان سلف او از کلان آغاز می کردند و به خرد می رسیدند.  به عنوان مثال، برای بررسی پیروزی یک جناح سیاسی در انتخابات، رویکردهای هولیستی بیشتر به وضعیت طبقات اجتماعی و موقعیت شغلی و مانند آن علاقه نشان می دهند. در صورتی که رویکرد فرد گرا بیشتر به فضای ذهنی حاکم بر ذهن رای دهنده در زمان انتخابات علاقه نشان می دهد. از  کنار هم قرار گرفتن مجموعه این انتخاب های فردی، پدیده ای کلان به نام پیروزی یک جناح سیاسی شکل می گیرد. همان گونه که در ابتدای این مبحث از قول بودون نقل شد، تحلیل پارتو د ر خصوص دلایل عدم توسعه کشاورزی صنعتی در انگلستان فرد گرایانه است. چرا که پارتو فضای ذهنی تک تک مالکان و زمینداران کشور فرانسه و انگلستان را با هم مقایسه کرد و سعی کرد یک پدیده کلان یعنی توسعه نیافتگی را با انگیزه های فردی مالکان توضیح دهد. از نظر پاراتو به دلیل ساختار قوی و متمرکز دولت در کشور فرانسه، زمینداران فرانسوی برای کسب مناصب و افتخارات به شهر ها روی آوردند و از سرمایه گذاری در بخش کشاورزی باز ماندند. اما در کشور انگلستان چنین انگیزه ای برای زمیندران وجود نداشت و این بخش فعال و پویا باقی ماند.بودون پدیده اجتماعی را ترکیبی ازاین اقدامات فردی می داند که پس از در کنار هم قرار گرفتن و ترکیب پدیده ای اجتماعی شکل می گیرد.
ريمون بودون برای توضیح بیشتر نظریه خود بین دو شرایط مختلف کنش یا اقدام تفکیک قائل
می شود. حالت اول را بودون ساختار وابسته به هم می نامد. دراین حالت، عامل اجتماعی در وضعیتی است که بودون آن را وضع طبیعی می نامد. مراد وضعیتی است که عامل برای اقدام خود نیازی به در نظر گرفتن وضعیت دیگری ندارد و به گونه ای اقدام می کند که گویی فرد دیگری وجود ندارد. به این دلیل، بودون این حالت را وضع طبیعی می نامد. دراین وضعیت اقدام فرد وابسته به توافق طرف مقابل نمی باشد.(بودون،1977:225)
حالت دوم را بودون حالت« قرارداد» می نامد.  دراین وضعیت فرد خود را در یک نظام کارکردی
می یابد و هر تصمیم او وابسته به دیگری است. فرد در این حالت بدون در نظر گرفتن وضعیت و توافق طرف مقابل قادر به انجام هیچ اقدامی نمی باشد. در این حالت همه تصمیم های فرد وابسته به وضعیت دیگری است.
ریمون بودون اقدام افراد در حالت نخست را موضوع پارادایم فردگرایی خود می داند. دراین حالت بدون آن که افراد با یکدیگر تبانی كرده  باشند به دلایلی که برای خود آن ها کافی است دست به اقدام
می زنند. در صورتی که مجموعه ای از افراد دیگری که در وضعیت مشابه او هستند نیز اقدامی این چنین انجام دهند از در کنار هم قرار گرفتن این اقدامات پدیده ای اجتماعی بوجود می آید. این پدیده در حقیقت اثر جانبی اقدام افراد است و مقصود فرد در هنگام کنش نبوده است. در مثال پیشین هریک از مالکان بزرگ بدون در نظر گرفتن وضعیت دیگران و به دلایلی کافی از نظر خود به ترک روستاهای فرانسه مبادرت نمودند. تکرار بدون تبانی این اقدام توسط مجموعه ای از مالکان عدم توسعه به موقع سرمایه داری در فرانسه را که پدیده ای اجتماعی است رقم زد.(بودون،1977:98)
نمونه محسوس تر این وضعیت افزایش قیمت کالایی است که به هر دلیلی مصرف کننده ها گمان به افزایش قیمت آن  در آینده ای نزدیک دارند. این گمان که می تواند نادرست هم باشد موجب افزایش تقاضا و در نتیحه بالارفتن قیمت شود.
همان گونه که از مثال های بالا به دست می آید در حالت اول اقدام فرد منجر به نتایجی می شود که ناخواسته است. این نتایج ناخواسته می تواند درمواردی نامطلوب هم باشد. این اقدام ونتیجه آن ها را پارتو غیر منطقی می نامد که به تعبیر دیگر می توان آن ها را غیر عقلانی نیز نامید. از نظر پاره تو علم اقتصاد علم مطالعه رفتارهایي است که نتایج آن مطلوب، قابل محاسبه و مورد انتظار می باشد. این در حالی است که موضوع جامعه شناسی رفتارهايی است که نتیجه آن  ناخواسته و غیر مترقبه می باشد. (بودون،1986:20)
بنابراین فرد اقتصادي فردی محاسبه گر است که می کوشد حداکثر خواسته های خود را تحقق بخشد. در صورتی که فرد اطلاعات کافی در دست داشته باشد می تواند بهترین انتخاب مطلوب را بنماید. در این حالت هم برای فرد محدودیت هايی وجود دارد و آن رفتار فرد متقابل و نبود و یا کاستی اطلاعات
می باشد. این  در حالی است که رفتار فرد سوسیولوژیکوس در فضایی مبهم و غیر قابل پیش بینی صورت می پذیرد و د رنتیحه بودون آن را به جای عقلانی، رفتار پیچیده می نامد. ژان پیر دوران و روبرت ویل به عنوان گواه پیچیدگی رفتارهای این دست، فردی را مثال می زنند که پانزده بار سیگار کشیده است.
نمی توان پیش بینی کرد که ایا برای بار شانزدهم هم فرد مبادرت به کشیدن سیگار مي كند یا نه؟ ممکن است فرد از ترس اعتیاد از کشیدن سیگار شانزدهم اجتناب ورزد و این احتمال هم وجود دارد که در اثر تکرارباز هم این عمل تکرار شود.(دراند و ول ، 1997:170)
بنابراین بودون عقلانیت را محدود می داند و عوامل مختلف مانند کمی اطلاعات و مانند آن این عقلانیت را محدود می کند. عامل اجتماعی در اقدام خود دلایلی کافی دارد که عوامل مختلف اعتقادی و ایدئولوژیک و در مواردی هم محاسبه های عقلانی سود گرا دلائل قانع کننده او را رقم می زند (بودون،1986).
ریمون بودون نظریه خود را در فرمول زیر خلاصه می کندM=M [m(S(M’))].
M دراین فرمول پدیده اجتماعی است که جامعه شناس فردگرا در صدد تحلیل آن می باشد
M  دوم به معنی این است که پدیده مورد نظر تابعی است از
m رفتار افراد مختلفی است که مجموع آن ها پدید ه را بوجود آورده است. این رفتار خود تابعS  می باشد که به معنای شرائطی است که بازیگر اجتماعی در آن قرار داشته است و M’ عوامل متغیرهای کلانی است که S تابعی از آن ها می باشد. خلاصه آن که پدیده اجتماعی تابع رفتارهای فردی است که خود
آن ها تابع شرائط محیط عامل یا بازیگر هستند. شرائط اخیر نیز تابعی از متغیرهای کلان یا ماکرو
می باشند.

عوارض جا نبی برآیند کنش های فردی
یکی دیگر از مفاهیم مهم در نظریه بودون مفهوم«عوارض جانبی » می باشد. منظور بودون از عوارض جانبی، نتایج ناخواسته ای است  که از در کنار هم قرار گرفتن مجموع رفتارها  بوجود می آید. این عوارض ناخواسته می توانند مطلوب و یا نامطلوب باشند مراد از عوارض منفی یا نامطلوب نتایج ناخواسته  و منفی برآیند رفتارهای فردی است. بودون با چند مثال عوارض جانبی منفی را توضیح می دهد. یکی  از این مثال ها وقوع پدیده ای به نام تبعیض نژادی است. بودون می گوید اگر در محله ای بیش از پنجاه در صدد ساکنین اش تمایل داشته باشند در همسایگی افراد هم نژاد خود (مثلا سفید) زندگی کنند و تنها با آن ها در ارتباط باشند به صورت ناخود آگاه از مجموع این رفتارهای فردی پدیده ای به نام  تبعیض نژادی شکل می گیرد. (بودون 1984:66)
مثال دیگر افزایش قیمت کالایی است که مشتریان گمان می برند در آینده نایاب خواهد شد. اقدام
آن ها به تهیه این کالا پیش از حد نیاز، اثر جانبی نامطلوب و ناخواسته ای دارد که همان افزایش بیش از حد قیمت کالای مورد نظر است.  اما مشهورترین مثال عوارض جانبی منفی نمونه منچور اولسون در خصوص اقدام جمعی است. این نمونه در جایی امکان وقوع دارد، که افراد یک گروه هم سرنوشت،  مانند کارگران یک کارخانه از حق یک اقدام جمعی مانند اعتصاب برخوردار باشند و این اقدام جمعی به سود جمع باشد. مثلا همه یقین بدانند که اعتصاب موجب بالارفتن دست مزدها برای همگی خواهد شد. درچنین موردی همه می دانند که منفعت اعتصاب از آن همگان خواهد بود و حتی کسانی که اعتصاب نکرده باشند از این منفعت بهره مند خواهند بود. دراین مورد خاص منفعت فردی هر بازیگری در این است که اعتصاب نکند و منتظر بماند تا دیگران این هزینه را پرداخت نمایند و او تنها از سود اقدام جمعی دیگران بهره گیرد. طبیعتا نتیجه این محاسبه عقلانی همه بازیگران عدم تحقق اعتصاب خواهد بود. بنابراین برخلاف نظریه تحرک اجتماعی مارکس خودآگاهی طبقاتی به تنهایی برای رخداد اقدام های جمعی کافی نمی باشد.( اولسون،1965)
بودون به تغییرات اجتماعی از این دریچه می نگرد و آن را جزء عوارض ناخواسته برآیند رفتارهای افراد یک جامعه و یا یک گروه اجتماعی می داند. او ضمن اعتراف به نقشی که تضاد( مثلا طبقاتی)  در تحولات اجتماعی ایفاء می کند، بر این باور است که تضاد نمی تواند به خوبی و در همه موارد تحلیل درستی از این تحولات به دست دهد. ریمون بودون مفهوم عوارض جانبی را فراگیرتر از دیگر مفاهیم رایج برای توضیح تغییرات اجتماعی می داند. مفهوم عوارض پنهانِ روبرت کینگ مرتن، مفهوم رفتار غیر منطقی پاره تو،  مفهوم تضادِ مارکس ومفهوم  ضدِ هدفِ سارتر را می توان نام های دیگرِ عوارضِ ناخواسته برآیندِ کنش هایِ ریمون بودون دانست.

الگو(مدل) به جای قانون
ریمون بودون بیشتر به شیوه تشکیل پدیده های اجتماعی علاقه نشان می دهد و کمتر بدنبال
دست یابی به قوانین و یا الگوهای فراگیر است. او معتقد است در پس هر نظم آماری که حکایت از یک قانونمندی دارد باید در پی رفتارهای فردی بود. بودون معتقد است جامعه شناس با مشاهده امور منظم و تکرار پذیر، حداکثر می تواند الگوهایی را بدست دهد. او متعمدا از واژه الگو(مدل) را به کار می برد و از قانون نامیدن آن اجتناب می ورزد. چراکه قانون از روابط علی و معلولی بین متغیرهای وابسته و مستقل حکایت دارد . بنابراین الگو از دیگر مفاهیم مهم در نظریه بودون می باشد.
بودون، همان گونه که بارها مورد تاکید قرار گرفت،  پدیده اجتماعی را ساخته و پرداخته رفتارهای فردی می داند. مجموع رفتارهای مستقل فردی یک پدیده اجتماعی را بوجود می آورد. د رنتیجه، رفتارها و یا کنش های فردی متغیر مستقل و پدیده هاي اجتماعی متغیر وابسته هستند. از آنجا که اراده بازیگر ان اجتماعی پدیده اجتماعی را می سازد پس به سختی می توان از قوانین علی و معلولی سخن گفت. جامعه شناس از تکرار منظم برخی رفتارها می تواند به الگوهایی دست یابد. این الگوها نشان دهنده تکرار رفتاری مشخصی در شرایط ثابت است. و نمی توان بین این دو رابطه علّی برقرار کرد. آن جا که سخن از قانون است سخن از روابط علّی و معلولی است و چنین رابطه ای را بودون بین پدیده های اجتماعی و کنش ها قائل نیست. جامعه شناس می تواند الگوهایی را از راه قیاس ومشاهدات به دست دهد. این الگوها از ارتباط منظم و تکرار پذیر رفتارها در شرائط خاصی خبر می دهند که از عوارض جانبی آن ها پدیده اجتماعی شکل می گیرد
نقدپارادایم فردگرایی روش شناسانه
پارادایم فردگرایی روش شناسانه از جهات مختلف مورد نقد قرار گرفته است.نخستین انتقاد به نوشته های بودون، قرائت فردگرایانه بودون از آثار بیشتر جامعه شناسان کلاسیک می باشد. بودون با بیان شواهدی می کوشد این رویکرد را به ماکس وبر، دورکهایم و حتی مارکس نسبت دهد.ژان لوکا و پیر برین بوم معتقدند نمی توان با بیان چند مثال از آثار مارکس و دورکهایم این جامعه شناسان را در زمره فردگرایان قرار داد(بودون، 1984:66)
دوم این که بودون نظریه خود را نقطه مقابل ساختارگرایان، کارکرد گرایان و جامعه شناسان گذشته می داند و همه آن ها  را به هولیسم و جمع گرایی متهم می کند. او در تلاش است فرد را از اسارت ساختارها برهاند و نظریه خود را رهایی بخش فرد از جبر محیطی می داند. این در حالی است که اولا به سختی می توان پایه  گذاران نظریات گذشته را جبرگرا و هولیست نامید. آن ها هم به نقش فرد در ایجاد پدیده های اجتماعی بی توجه نبودند. دوما، نظریه بودون در درون خود از تناقضی آشکار رنج می برد. بودون از یک سوی پیاپی بر آزادی فرد در کنش پای می فشارد و از سوی دیگر به فشارهای محیط و تاثیر ساختارها بر رفتار فردی اعتراف می کند. فشارهای محیطی به اعتراف خود بودون گاه به حدی است که به سختی می توان از حق انتخاب سخن گفت. .(دراند و ول ، 1997:175)
پیر فاو با یاد آوری فرمول معروف بودون  M=M [m(S(M’))]. می نویسد در این فرمول به رغم تمایل بودون فرد از آزادی عملی برخوردار نیست. در این فرمول پديده اجتماعی  M تابعی از کنش های فرد m و خود آن تابعی ازS  می باشد. حاصل آن که در نهایت این شرایط محیطی S می باشد که
تعیین کننده رفتار افراد است و به تعبیر پیر فاور، تنها سرابی از آزادی فرد در کنش هایش در این جا ملاحظه می شود( فاور، 1980:1253).
بودون هولیسم را در مقابل فردگرایی و جبر اجتماعی و آزادی فردی را در مقابل هم قرار می دهد و نظریه خود را نقطه مقابل هولیسم و جبرگرایان قلمداد می کند. پیوستاری که بودون ترسیم می کند از فرد آغاز و به پدیده اجتماعی ختم می شود. همین پیوستار به خوبی نشان ازمیزان تاثیر عواملی دارد که خارج از اراده فرد هستند و بودون به ناچار در مقابل هولیست ها و کسانی را که جبرگرا می نامد تسلیم می شود. بنابراین در تحلیل نهایی فرد آزاد بودون به تعبیري جای خود را به عامل اجتماعی می دهد. عامل اجتماعی  ريمون بودون دیگر آن فرد آزاد مورد نظر بودون نیست. او بازیگری است که بودون به ناچار آن را با صفت اجتماعی توصیف می کند. در نتیجه او در خلاء نیست و اقدام های او  را ساختارهای اجتماعی محدود می نماید. از همین جا عدم توجه بودون به مسئله جامعه پذیری مورد نقد قرار می گیرد. بودون درنهایت به این که فرد عامل اجتماعی است اعتراف می كند ولی درنهايت اهمیت جامعه پذیری را نفی
می کند.  عامل اجتماعی بودون فردی بدون ذهنیت است و براساس دلایل کافی اقدام می کند نه براساس تاثیر جامعه پذیری. این د رحالی است که عامل اجتماعی یعنی فردی که هنجارهای اجتماعی را درونی کرده و فرآیند جامعه پذیری را پیموده است.
پارادیم فردگرایی روش شناسانه از این جهت که جامعه را در نهایت تنها متشکل از افراد می داند مورد انتقاد قرار گرفته است. لوکز با بیان این مطلب اهمیت ساختارهای اجتماعی را یاد آور می شود و به نظریات امیل دورکهایم برای نشان دادن  اهمیت پدیده ها ی اجتماعی استناد می کند. از نظر لوکز، بودون در نهایت مجبور می شود به نقش برخی از پدیده های اجتماعی مانند ملت اعتراف کند و گروه های اجتماعی و ملت را مانند فرد، دارای ارادة  مستقلی برای اقدام های جمعی بداند(لاكس، 1973).
انتقاد های دیگری نیز به این پارادایم وارد  شده است که یکی از مهمترین آن ها ناتوانی این رویکرد در تحلیل اقدام های جمعی است. این انتقاد بیشتر از سوی طرفداران رویکرد جامعه شناسی تاریخی به این پارادایم وارد شده است. این که چرا فرد به جای پیوستن به یک کلوپ تفریحی حاضر به صرف وقت و هزینه برای عضویت دریک سندیکا می شود؟ و یا این که چرا یک عضو سندیکا با لغو عضویت خود به گروه های فرهنگی و تفریحی روی می آورد؟ پرسش هایی هستند که پارادایم فردگرایی از پاسخ دادن به آن ها ناتوان به نظر می رسد؟
اما این ناتوانی بویژه در تبیین دلایل پیوستن هزاران فرد به یک جنبش جمعی مانند تظاهرات ظاهر
می شود. چارلز تیلی معتقد است که پارادایم فردگرایی پاسخی به این پرسش که: چگونه هزاران تصمیم فردی در یک لحظه به هم می پیوندد تا یک اقدام جمعی را شکل دهد؟  ندارد. تیلی معتقد است دلیل اصلی این ناتوانی این است که پارادایم فردگرایی شرائط اجتماعی قبل از وقوع کنش عامل اجتماعی را درنظر نمی گیرد. منظور ازشرائط اجتماعی، تضادها، اتحادها، و ذهنینت هایی است که اقدام اجتماعی مسبوق به آن ها می باشد. به عبارت دیگر، هر اقدام مجموعه ای از شرائط تاریخی را با خود به دوش
می کشد و نمی توان آن را تنها ساختاری از روابط بین افراد دانست. این جاست که نقش تاریخ و حوادث تاریخی در تحلیل پدیده های اجتماعی و سیاسی خود را نشان می دهد.  تیلی معتقد است، بسیاری از حوزه های مهم اجتماعی ، مانند جنبش های گروهی، راهپیمائیها، جنبش های فکری و مانند آن از قلمرو این پارادایم خارج می شود. در نتيجه فردگرایی روش شناسانه مجبور است مطالعات خود را محدود به مواردی نماید که مجموعه ای از روابط بین فردی شکل گرفته است. چارلز تیلی راه برون رفت از این بن بست را در نظر گرفتن تضادها، ائتلاف ها و حوادث تاریخی مسبوق به رفتارها می داند. چرا که اقدام بازیگران اجتماعی در بستر مجموعه ای از حوادث تاریخی صورت می پذیرد که پیش از اقدام به وقوع پیوسته اند.
پیر فاور نیز همین انتقاد را به نظریات ریمون بودون وارد می داند و معتقد است مشکل اصلی تحلیل بودون این است که وی تنها روابط متقابل افراد و شرائط اجتماعی رخداد کنش را مورد بررسی قرار
می دهد. از نظر فاور، بودون از این نکته غافل است که شرائط و روابط متقابل شکل گرفته خود نتیجه مجموعه ای از حوادث تاریخی هستند و بی توجهی به این رویدادها مانع از دریافت درست ماهیت روابط بینابین افراد و ویژگی های شرائط حاکم بر کنش می گردد.(فاور،1980:1258 )
انتقادهاي ياد شده اين رويكرد را از ارزش و اعتبار نمي اندازد ، حتي مي توان گفت كه برخي از پارادايم هاي رقيب مانند جامعه شناسي تاريخي در نهايت خود بر خاسته از اين پارادايم مي باشند. نظريات ريمون بودون ادبيات جديدي در علوم اجتماعي فرانسه ايجاد كرد و كم نيستند مكاتب جديدي كه از اين ديدگاه الهام گرفته اند. دراينجا تنها به دو نمونه از رويكردهاي جديدي كه ريشه در پارادايم فردگرايي روش شناختي ريمون بودون دارند اشاره مي شود

فردگرایی روش شناختی و نظريه هاي جديد علم سياست: نتيجه گيري
فردگرایی روش شناختی نگاه تازه اي  را نسبت به پدیده های سیاسی و اجتماعی ایجاد کرد و نویسندگان فراوانی را تحت تاثیر قرار داد.  رد پاي اين پاردايم را در بيشتر نظريه هاي جديد علم سياست مي توان جست وجو كرد. نظريه انتخاب عقلاني؛ نظريه تصميم گيري و بيشتر نظريه هاي اقتصاد محور در رفتار شناسي سياسي ازاين ريشه در اين نگاه جديد به پديد ه هاي  اجتماعي دارند. از جمله  نظريان جديد برخاسته از اين نگاه  نظريه توافق گرايي  و نظريه  تحلیل استراتژیک  ميشل كروزيه است كه بر خلاف ديگر نظريه ها به نظر ناشناخته تر مي رسند . به همين دليل در اين نوشتار تنها به طرح موضوع اشاره مي شود.

1. توافق گرايي :
کنوانسیونالیسم رویکرد  جدیدی است که خود را ادامه پارادایم فردگرایی روش شناختی می داند. تاریخ  این رویکرد   به سال 1987 سال انتشار کتاب« اقصادی با شکوه» بوسیله بولتانسکی و تِوونوت برمی گردد. این نویسندگان در سال 1991 کتاب دیگری را زیر عنوان « در باره توجیه» به رشته تحریر درآوردند و در آن مبانی این دیدگاه را مشروحا مورد بررسی قرار دادند. این رویکرد بر گرفته از فلسفه سیاسی است و پارادایم نو-اقتصادی  را مبنای  تحلیل های خود قرار داده است. این رویکرد برانگاره های زیر استوار است:
انگاره اول؛ زندگی انسان ها عرصه مبادله و داد و ستد است و در ا ین عرصه گسترده کالا های مادی و نمادین دائما در حال تبادل می باشند. بر تمامی این مبادلات قاعده دادوستد اقتصادی حاکم است.
انگاره دوم؛ این داد وستد ها بر مبنای تفاهم صورت می پذیرد و و از آنجا که انسان ها معقول  هستند، تمامی این روابط و مبادلات براساس توجیه های   دائمی صورت می پذیرد. توجیه بستر اصلی روابط انسانی را تشکیل می دهد واساس ارتباطات است و همه این مبادلات بر اساس آن صورت
می پذیرد. لازمه توجیه گفتمان مشترک با دیگر افراد یک جامعه است.
انگاره سوم؛ لازمه توجیه و توافق بین افراد در روابط بینابینشان وجود تفاهم بر سر مجموعه ای از اصول و ارزش هایی است  که در ورای این روابط قرار دارند  و بدون آن ها هیچ توافقی میسر نمی باشد. بنابراین کلیه کنش های عوامل اجتماعی در بستر این تفاهم ها رخ می دهد.
کنوانسیونالیسم همان گونه که از نامش پیداست برپایه زبان و منطق تفاهم بین افراد بنا شده است و می کوشد کاستی پارادایم فردگرایانه را رفع نموده و بین جمع و فرد پیوند برقرار سازد. این دیدگاه بر آن است تاثیر جامعه بر رفتار فرد را نیز مورد توجه قرار دهد. جامعه و ساختارهای اجتماعی در چارچوب
تفاهم های اساسی که زبان مشترک گفت و گوی انسان ها در جوامع مختلف هستند تبلور یافته اند. افراد در روابط اجتماعی ملزم به توجیه هستند و توجیه که ریشه در معقولیت و نه عقلانیت انسان ها دارد وسیله اصلی ارتباطات در جوامع می باشد و فهم انگیزه ها و شیوه روابط بین افراد بدون در نظر گرفتن این امر میسر نمی باشد. لازمه تفاهم و زبان مشترک، وجود موضوعات مورد تفاهمی است که برای افراد ارزشی بالاتر از منافع موردی و جزئی آن ها دارند و به افراد اجازه می دهند در مبادلات خود به توافق دست یابند. این اصول مورد تفاهم به افراد اجازه می دهند روابط خود را تنظیم نموده  و بین منافع متضاد و مختلف جمع نمایند. کنوانسیون یا تفاهم مجموعه ای از انتظارات متقابل بین افراد است که روابط افراد را سامان می دهد. بنابراین نظریه کنوانسیونالیسم نظریه اجماع اجتماعی است و روابط افراد را در بستری از تفاهم ها(کنوانسیون ها) تعریف می کند و مبتنی  بر طبیعت و سرشت انسانی است.
این نظریه در صدد توضیح کنش ها یا رفتار عوامل اجتماعی است و می کوشد در بستر تفاهم ها، و برمبنای داد و ستد های متداول در عرصه اقتصاد رفتار عوامل اجتماعی را توضیح دهد. با این تفاوت که سه مفهوم اصلی  رویکرد نواقتصادی یعنی؛ عقلانیت؛ پیچیدگی و موزانه را به سه مفهوم جدید؛ توجیه، هم آهنگی و  انتقال  تبدیل می کند. منظور از انتقال، راه یابی افراد از یک عرصه اجتماعی به عرصه دیگر است. این رویکرد ترجیح می دهد به جای عقلانیت ابزاری رایج در رویکرد اقتصادی ازمفهوم معقولیت استفاده کند و منظور این است که روابط افراد بر اساس محاسبه هايی قابل فهم است و افراد در بستر سلسله ای از تفاهم ها توجیه های یکدیگر را می پذیرند.
اشیائی که افراد را احاطه کرده اند دارای طبیعت تجاری هستند اما خود  این اشیاء الزاما کالاهای اقتصادی و مادی نیستند وبسیاری از اشیاء ماهیتی نمادین دارند. رفتار عوامل اجتماعی همواره برای به حداکثر رساندن منفعت نمی باشد و این قاعده تنها در خصوص کالاهای اقتصادی و مادی صادق است. در مورد کلیه اقدام ها می توان گفت افراد اقدام کننده معقول هستند و اقدام شان توجیه خاص خود را
دارد( لوبون، 11963).
همان گونه که ملاحظه می شود  در این جا به جای اصطلاح فرد محاسبه گِر رویکرد اقتصادی از اصطلاح فرد معقول استفاده شده است. عوامل اجتماعی به دلیل معقول بودن رفتارشان،  برای رفتار خود توجیهی قابل قبول دارند این توجیه در بازار و آن جا که کالای تجاری و مادی در دادوستد است، همان محاسبه عقلانی است و هدف عامل، به حداکثر رساندن سود می باشد. اما درآن جا که شئ در تبادل غیر تجاری است، عامل اجتماعی، انگیزه (توجیه) های دیگری می تواند داشته باشد. مجموع این توجیه ها و اقدام های فردی یک پدیده اجتماعی را بوجود می آورد. جامعه شناس باید برای فهم پدیده های اجتماعی، این انگیزه ها(توجیه های) فردی را دریابد.

تحلیل استراتژیک میشل کروزیه
میشل کروزیه جامعه شناس معروف فرانسوی است که به جامعه شناس سازمان ها شهرت یافته است. کروزیه (متولد 1922) در سال 1963 مرکز جامعه شناسی سازمان ها در مرکز تحقیقاتی  CNRS فرانسه را تاسیس نمود. وی با نگارش چندین اثر، مسائل مهمی چون؛ بوروکراسی، رفتار عوامل اجتماعی در درون سازمان ها، مشکلات نظام بوروکراتیک فرانسه و مانند آن را مورد بررسی قرار داد. رویکرد او از این جهت خرد است که برای فرد در درون ساختارهای سازمانی  حوزه ای از آزادی عمل و ابتکار  قائل است. این در حالی است که روابط افراد در درون سازمان ها کاملا تعریف شده  و هرمی از روابط قدرت در آن ها شکل گرفته است. او نشان می دهد که  دردرون تشکیلات حتی تمرکزگرا، باز هم افراد راههایی برای اقدام آزادانه تر برای دستیابی به منافع خود می یابند. رفتار افراد در درون سازمان ها برخاسته از استراتژی های فردی است که به او اجازه می دهد در درون تشکیلات سازمانی برای خود قلمروی برای اقدام ایجاد نماید.
کروزیه تحت تاثیر ماکس وبر، کارکرد گرایی ساختاری تالکوت پارسونز و نظریات  مطالعات جامعه شناسان آمریکایی در خصوص سازمان ها می باشد. او در تلاش است نظریه ای جامع و  عاری از
کاستی های نظریه های پیشین در باره سازمان و رفتار عوامل اجتماعی به دست دهد. یکی از مهمترین موضوعات برای کروزیه، روابط قدرت در درون سازمان ها است.
مبحث روابط قدرت از موضوعات مهمی است که میشل کروزیه در آثار متعدد خود بدان می پردازد. کروزیه عقلانیت مطلق رویکرد اقتصادی را مورد تردید قرار می دهد و ترجیح می دهد مفهوم عقلانیت محدود را به کاربرد. کروزیه تعریف روبرت دال از قدرت را پذیرفته و می نویسد« قدرت فرد الف بر ب بدین معناست که فرد الف دارای ظرفیتی است که به موجب آن می تواند فرد ب را به انجام عملی وادار نماید که فرد ب قصد انجام آن را نداشته است» ( كروزيه، 1971:184).
یکی از مفاهیم مهم برای فهم نظریات کروزیه مفهوم«عدم اطمینان»  در خصوص رفتار دیگری است. در هر سازمانی روابط بین افراد بوسیله نمودار تشکیلاتی سازمان ها تعیین شده است. بنا براین، در هر سازمانی با توجه به وجود نظام سلسله مراتبی، موقعیت افراد در مقابل یکدیگر از نظر روابط قدرت مشخص شده است.  روابط درون سازمانی و میزان قدرت افراد در مقابل یکدیگر بستگی به میزان عدم اطمینان نسبت به رفتار طرف مقابل دارد. زیردستان نسبت به رفتار مافوق خود در حالت عدم اطمینان هستند چرا که فرد مافوق  می تواند با تصمیمی جدید زیر دستان خود را در موقعیت جدیدی قرار دهد. بنابراین رفتار افراد مافوق برای پایین ترها همواره در هاله ای از تردید و ابهام است. این در حالی ست که زیر دست ها همواره رفتاری قابل پیش بینی برای روسای خود دارند . کروزیه این ابهام  و عدم اطمینان نسبت به رفتار دیگری را یکی از منابع قدرت می داند و براین عقیده است که هر چه قدر میزان این تردید و عدم اطمینان بیشتر باشد فرد مقابل دارای قدرت بیشتری است. در روابط درون سازمانی آن ها که در پایین هرم قدرت هستند رفتارشان به میزان بیشتری برای دیگران قابل پیش بینی است. هر چه قدر رفتار یک فرد در درون سازمان قابل پیش بینی تر باشد، فرد از قدرت کم تری برخوردار است و هر مقدار رفتار فرد در درون سازمان غیر قابل پیش بینی تر باشد فرد از قدرت بیشتری برخوردار است (كروزيه وفريدبرگ، 1981:196) .
با تعریف این مفاهیم می توان یکی از نظریات اساسی کروزیه را دریافت. میشل کروزیه معتقد است در جریان روابط قدرت، هر فردی در تلاش است قلمرو رفتار غیر قابل پیش بینی خود را افزایش داده و گستره روابط غیر قابل پیش بینی دیگران را کاهش دهد.
کروزیه  قدرت متخصصان و قدرت ناشی از روابط سازمانی را ازهم تفکیک می کند. متخصصان به دلیل مهارتی که دارند رفتار دیگران را زیر نظارت خود دارند در صورتی که کسانی که به دلیل سلسله مراتب سازمانی دارای قدرت هستند منشاء قدرت آن ها روابط سازمانی است. این گروه به دلیل جایگاه سازمانی که دارند رفتار دیگران و حتی متخصصین را هم تحت نظارت خود می گیرند و می کوشند قلمرو رفتار غیر قابل پیش بینی آن ها را کاهش دهند.
همان گونه كه ملاحظه مي شود ميشل كوروزيه در تحليل خود فردگرايي روش شنا ختي را مبناي تحليل خود قرار مي دهد و مي كوشد . با روابط درون سازماني را به مجموعه اي از تصميم هاي و استراتژي هاي فردي تقليل دهد.  دراين مختصر مجال بررسي نظريات كروزيه نيست. حاصل آن كه پارادايم فردگرايي امروز جاي خود را در علوم اجتماعي فرانسه به خوبي باز كرده و پايه و اساس نظريات مهمي در علوم اجتماعي و بويژه جامعه شناسي سياسي است.


منابع

Angelo M. P., Journal des Economistes et des Etudes Humaines, vol.2 numéro1, mars 1991, pp 7-10 
Aron R. (1935), La sociologie allemande contemporaine, Paris, F. Alcan
Aron R.. (1967), Les étapes de la pensée sociologique, Paris, Gallimard
Bénéton Ph., Logique et prégnance du social chez Boudon; "Revue Tocqueville", III (1980-1981), n. 1, pp. 119-136.
Boudon .R, L’ideologie, Paris, Fayard, 1986
Boudon R. , (1966), La logique de l’action collective, Paris, Puf,
Boudon R., Effets pervers et ordre social, Paris, PUF, 1977
Boudon R., La place du désordre, Paris,PUF, 1984
Boudon R., « Individualisme et holisme dans les sciences sociales » in BIRNBAUM Pierre, LECA Jean(dir.),Sur l’individualisme, Paris, Presses de la FNSP, 1986a, p.45-19 Boudon, R. (1973), L'inégalité des chances, Paris: Colin.
Boudon, R. (1973), L'inégalité des chances, Paris: Colin.
Boudon, R. (1984.b), "L'individualisme méthodologique en sociologie", Commentaire, N°7, pp. 268 -277.
Boyd R., Gasper Ph., Trout J.D. (eds.), The philosophy of science, Cambridge (MA), MIT Press,
Brodbeck M. (1957), Methodological individualism: Definition and Reduction; Cambridge University Press
Brueckner A. (1995), The Characteristic Thesis of Anti-Individualism; “Analysis”, 1995, LV,. Cambridge University Press
Crozie M., FRIEDBERG Erhard, L’acteur et le systeme, Paris, Le Seuil,1977,
Crozier M. (1963), Le phénomène bureaucratique, Paris, Le Seuil
Denis H. (1965), Histoire de la pensée économique, Paris, PUF
DRAND J.- P., WEIL R.,(1997), Sociologie contemporaine, 2e Edition, Paris, VIGOT,.
DUMONT L., Essai sur l’individualisme. Une perspective anthropologique sur l’idéologie moderne, Paris, Le Seuil, 1983.
Durkheim E. (1895), Les règles de la sociologique, Paris, F. Alcan
Durkheim E. (1897), Le suicide. Étude de sociologie, Paris, F. Alcan
Durkheim, E. (1897), Le suicide, Paris : Alcan. Sème éd., "Quadrige", P.U.F., 1990
Elster J. (1986), Marxisme et individualisme méthodologique, in: Birnbaum P., Leca J. (eds.),
Favre P. (1980), Nécessaire mais non suffisante la sociologie des effets pervers de Raymond Boudon, "Revue française de science politique”, 1980, XXX, n. 6, pp. 1229-1271.
Freund J. (1966), La sociologie de Max Weber, Paris, PUF
Hayek F.A. von (1988), The Fatal Conceit: The Errors of Socialism, London,
Hayek V., F.A. (1952), The Counter -Revolution of Science, Glencoe, The Free Press.
Hayek, von , F.A. (1975), "The Pretence of Knowledge", in AA. VV., Les Prix Nobel en 1974, Stockholm, Nobel Foundation, trad. it. in Hayek,, von, F.A. (1988).
Hayek, von, F.A. (1935), Socialist Calculation II : The State of the Debate, in AA. VV., Collectivist Economic Planning, London, George Routledge and Sons. P.332
Hayek, von, F.A. (1973/78), Law, Legislation and Liberty, London, Routledge and Kegan Paul, trad. it. Legge, legislazione e libertà, Milano, Il Saggiatore (1986).
Homans G.C. (1961), Social Behavior: its Elementary Forms, New York, Harcourt
Homans G.C., Sabattini G. (1976), The nature of social science, New York: Harcourt,
Laurent A. (1993), Histoire de l'individualisme Paris, PUF
Laurent A. (1994), L'individualisme méthodologique, Paris, PUF.
Le Bon G. (1895), Psychologie des foules, Paris, PUF, 1963 .
Leca J., (1986), Iindividualisme et citoyenneté, in: Birnbaum P., Leca J. (eds.), 1986.
Lukes S. (1973), Individualism, Oxford, Basil Blackwell.
Lukes  S., (1977), Methodologicla Individualisme Reconsidered », in, Lukes, Essays in Social Theory,
Madison G. B. (1988), How individualistic is methodological individualism?, Groupe de recherche en epistemologie comparee, Universite du Quebec ŕ Montreal.
Menger, C. (1883), Untersuchungen über die Methode der Sozialwissenschaften in der Politischen Oekonomie insbesondere, Leipzig : Verlag von Duncker und Humblot, Cité in, Angelo Maria Petroni, Journal des Economistes et des Etudes Humaines, vol.2 numéro1, mars 1991
Mises V., L. (1949), Human Action, New Haven: Yale University Press,
Mises V., L. (1957), Theory and History, New Haven : Yale University Presse, 1957
Nisbet R. (1969), Social Change and History, New York, Oxford University Press;
Olson M. (1965), The Logic of Collective Action, Cambridge, Harward University Press.
Pareto V., Manuel d'économie politique, Paris, M. Giard, 1927; Manuale di economia politica,
Parsons T. (1937), The Structure of Social Action, New York, McGraw-Hill; La struttura
Parsons T. (1947), Introduction to: Max Weber, The Theory of Social and Economic
Parsons T. (1951), The Social System, New York, The Free Press
Petroni A.M. (1986), Raymond Boudon, La place du désordre; “L'Annče sociologique”,1986,n. 6
Schumpeter, J.A. (1954), History of Economic Analysis, New York: Oxford University Press, 3 vol., trad. it. Storia dell’analisi economica, Torino : Edizioni Scientifiche Einaudi (1959/60).
Scott, K. J. (1973), "Methodological and Epistemological Individualism" (éd. orig. 1961), in O'Neill, J. éd. (1973
Watkins, J.W N. (1973.b), "Methodological Individualism : A Reply" (éd. orig. 1954), in O'Neill, J. éd. (1973).
Weber M., Economie et société,  Paris, Plon, 1964 P.4.


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید