بم زنده می ماند

دریکی از این روزهای آرام تعطیلات  خبر بد می رسد.  بم ویران شده ، ایران در التهاب است.   دکتر بیک باغبان از استراسبورگ تماس می گیرد، می خواهد کمک دارویی جمع کند.   سیل کمک های مردمی به سوی سفارت روان است.تیتر اول تمام شبکه ها و تمام روزنامه ها زلزله بم است.  فرانسوی ها تماس می گیرند و تسلیت می گویند.  رسانه ها لحظه لحظه گزارش می دهند. ارگ بم خبر اول است.  گزارش ها ی مختلف از قدیمی ترین بنای خشتی جهان. ایرانی ها و فرانسوی ها به خانه فرهنگ و سفارت مراجعه می کننند وکمک های نقدی و غیر نقدی خود را برای ابراز همدری اهدا می کنند.  مادام فورد از مدرسه کاتولیک سنت ژنویوو هم فرا خوان داده و خانواده ها نوشت افزار برای بچه های بم جمع می کنند.  همدردی عجیبی را احساس می کنیم.  همه خود را شریک این غم می دانند.  فضا به گونه ای است که یکی بودن این فرزندان آدم را به خوبی می توان حس کرد.  مصنوعی بودن مرزها و یکی بودن عواطف و احساسات همه را به خوبی می توان دید.

در این گیر ودار که دل ها پر از غم بم است.  هموطنان سیاست پیشه سوار بر موج بم می شوند.  هر گوشه بساطی و کنسرتی و برنامه ای برای محکومیت جمهوری اسلامی.  فضایی سنگین بر علیه نهادهای دولتی.  این فکر را القا می کنند که  مسئولین بی توجهی کرده اند و بم در اولویت کارشان نیست. حتی مردم را از دادن کمک به سفارت و خانه فرهنگ نهی می کنند و امانت  داری آنها را زیر سئوال می برند.  در شبکه سوم تلویزیون فرانسه مرکزی که پاتوق فرهنگی مخالفین است خود را به عنوان خانه فرهنگ ایران معرفی و خواهان کمک از مردم می شود.  این خانه فرهنگ کنسرتی را هم برای یکی از خوانندگان ایرانی ترتیب می دهد.  در آغاز برنامه یکی از چهره های حقوق بشری خطبه ای غرا ایراد می کند و به قول خودش علیه جمهوری اسلامی ایران فریاد می کشد.  ازاین که غم بم دست مایه  انتقام جویی ها سیاسی می شود دلگیریم.
این ماجرا ادامه دارد.  حتی سازمان مجاهدین خلق هم  دایه مهربانتر از مادر شدند و  به بهانه بم   می تازد و فریاد خونخواهی اش بلند است. رسانه های فرانسوی پس از گذشت سه چهار روز هنوز پر حرارت به فاجعه بم می پردازند و گزارش لحظه به لحظه از کمک رسانی ها دارند.
باید به این بازی ها کودکانه پایان می دادیم و برنامه ای در خور بم ومردم ایران اجرا می کردیم. گروههای مختلف را ازذهن گذراندم. جرقه ای به ذهنم زد و به یاد لوئیس چکنواریان افتادم.  ارمنی ایرانی الاصل و گروهش هم از ارامنه و از دوستدران مردم ایران.  بچه های خانه فرهنگ را جمع کردم .  هیچ کس مخالف نبود.  چکنواریان در ارمنستان بود به محض گفت و گو با روی باز استقبال کرد و گفت هیچ پولی هم نمی خواهد . فقط برای ایران وبرای مردم بم آمادگی اجرای چندین کنسرت را دارد.  با رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات گفت و گو شد  پذیرفت.  مدیر کل همکاریها از این طرح استقبال کرد و بلیط این گروه سی وسه نفره را پذیرفت. ستاد برگزاری مراسم را تشکیل دادیم از ایرانی ها مقیم برای برگزاری این مراسم یاری جستیم.  همه آمدند حدود سی نفر از یرانی ها برجسته و شاخص مقیم در فرانسه .  این خود اقدامی سترگ برای ایجاد همدلی بین جامعه ایرانی بود.  نادر تکمیل همایون هم بخش عمده ای از اطلاع رسانی را عهده دار شد و با دوستش  برای طراحی پوستر قرار و مدار هایش را گذاشت.  نگاهها ملی بود و توانستیم از خط کشی های دیگر عبور کنیم.  به سراغ فرانسوی ها رفتم.  کریستف ژرارد معاون فرهنگی پاریس از برنامه حمایت کرد و قرار شد آرم شهرداری پاریس هم در پوسترها درج شود.  ژان مارک ایلوز پادرمیانی کرد و رادیوی مهم ومعروف فرانس انفو مجانا تبلیغ برنامه را عهده دار شد.  رادیو اوریان و مدیترانه هم پذیرفتند.  سراغ آقای سبک رفتم رئیس دپارتمان بین الملل تلویزیون دولتی فرانسه که مدتی پیش از سوی رایزنی فرهنگی به ایران سفر کرده بود و قرار و مدار همکاریهایی را با صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران گذاشته بود، اوهم پذیرفت.  داشتیم همکاری با آقای لوکوک شهردار پاریس ششم را مزمزه می کردیم برای برگزاری برنامه بهار ایرانی،  حمایت او هم بدست آمد.
چکنواریان از ارامنه است و این یعنی حمایت جامعه ارامنه از این برنامه.  کاوینیان مدیر اجرایی کلیسای ارامنه است و در خانه علوم اجتماعی کار می کند.  با او ملاقات می کنیم و قول همکاری می دهد. غروب همان روز حمایت کلیسای ارامنه را اعلام و می گوید این کلیسا علاوه بر حضور مبلغی را هم به سفارت خواهد پرداخت.  با رادیو وتلویریون ارامنه هم هماهنگی می شود، همه همراه هستند. ارامنه بخشی از تبلیغات را بر عهده می گیرند .  آندره سانتی نی دوست ایران در روزهای سختی ها هم نباید فراموش شود.  با اوملاقات می کنم .  این که گروه از ارامنه است بیشتر خوشحال می شود چون حدود پنج هزار نفر از ارامنه در شهر کوچک او زندگی می کنند.  قرار شد یک کنسرت مخصوص ارامنه در سالن آمفی تاتر شهرش برگزار شود.  این سالن را ایرانی ها دیگر خیلی خوب می شناسند. آرم شهر ایسی هم به پوستر اضافه می شود. سانتی نی اعلام می کند که نه هزار یورو به حساب سفارت خواهد ریخت. همه چیز خوب پیش می رود.
برای محل برگزاری مراسم به کمک یکی از نوازندگان ارمنی سراغ کلیسای نوتردام می رویم . مخالفتی ندارند ولی برنامه هایشان پر است.  در پاریس ششم درست روبروی شهرداری کلیسای سنت سولپیس واقع شده که سومین کلیسای فرانسه از نظر زیبایی و عظمت است. قرار ملاقاتی با پدر رومنه رئیس کلیسا می گذاریم.  مردی آرام و بسیار مهربان.  می گوید کلیسا خانه خدا ست خداوند راضی خواهد بود که خانه اش پناهگاه فرزندان مصیبت دیده اش باشد.  با روی باز می پذیرد او هم از ما پولی مطالبه نمی کند.  پزشکان بدون مرز و یونیسف هم حمایت می کنند. مصاحبه ای  چهل و پنج دقیقه ای با رادیوی مدیترانه انجام می دهم ومردم را برای شرکت در این برنامه دعوت می کنم.  عنوان برنامه می شود بم زنده می ماند، عنوان زیبایی است.  کمتر از یک هفته فرصت داریم.  باید در کلیسایی با ظرفیت بیش از  دوهزار و پانصد نفر برنامه گذاشت. پوستر ها توزیع می شود.  تعدادی از دانشجویان به کمک خانه فرهنگ می آیند. به ذهنم می رسد در درجه اول روی پاریس ششم سرمایه گذاری کنیم.  آدرس تمام مدارس را از اینترنت جست و جو می کنیم .  با تمام مدیران مدرسه ها هماهنگی می کنیم که تراکت برنامه را توزیع کنند.  همه بدون استثنا می پذیرند.  دانشجویان دسته دسته تراکت ها را به مدارس می برند.  حس همکاری در همه وجود دارد.
رادیوی فرانس انفو سنگ تمام می گذارد.  مصاحبه ای کوتاه با اینجانب و پزشکان بدون مرز را در روز مراسم چندین بار پخش واعلام می کند حمایت جامعه مسیحیت و ارامنه از مردم ایران.  این رخداد واقعا نمادین بود.  برگزاری کنسرت گروه ارامنه به رهبری یک ایرانی در کلیسای کاتولیک.  این اتفاق اگر در اپرای پاریس می افتاد  شاید این ارزش را نداشت.
لشگر چکنواریان از راه می رسد اتوبوسی اجاره شد در هنل سیتادین در پاریس ششم اقامت می کنند.  مردی بسیار با وقار و  شخصیتی دوست داشتنی.  واقعا رهبر ارکستر است و عنوان رهبری را شایسته است.  این گروه سی وسه نفره برای ما یک نفر بیشتر نبود آن هم لوریس چکنواریان.  فقط او بود که حکم می راند و همه از اوتبعیت می کردند.  هیچ کس نه خواسته ای  داشت و نه شکایتی.  تنها با یک نفریعنی  رهبر ارکستر سروکار داشتیم. اولین باری بود که چکنواریان درپاریس برنامه داشت.  خانم ژاله صادقیان هم از تلویزیون آمده بود تا گروه را همراهی کند و لیلی و مجنون را دکلمه کند. روز برنامه فرا می رسد.  در حال تست صدا هستیم. شهرداری منطقه شش سن در اختیار ما می گذارد.  حدو دو هزار و پانصد صندلی چیده ایم. 
روز برنامه فرا می رسد.  به جای ورودی پاکتی روی هر صندلی گذاشته می شود تا افراد چک هایشان را به حساب سفارت در این صندوق ها بیاندازند. خبرنگارهای مختلف از لوریس چکنواریان سراغ می گیرند.  رادیوی بین المللی فرانسه وفارسی گزارش های متعددی از برنامه تهیه و با رهبر ارکستر مصاحبه می کنند.  تلویزیون و رادیوی ارامنه هم سنگ تمام می گذارد.
از ساعت هشت شاهد حضور مردم هستیم.  قبل از هشت ونیم تمام سالن مملو از جمعیت است. علی راضی با سه فیلمبردار دیگر مشغول فیلملرداری هستند.  چکنوریان در اتاق مجاور آخرین توصیه ها را به گروهش می کند.  دوسه مخالف سیاسی دورش را می گیرند و  می خواهند او را از رفتن روی سن پشیمان کنند.  درابندا آقای چکنواریان با ملایمت برخورد می کند ولی در مقابل بی ادبی و اصرار این به اصطلاح وطن پرستان به تنگ می آید و نهایتا آنها را زیر باد ناسزا می گیرد و شرشان را از سر خود می کند.  فضای عجیبی بر این سالن با شکوه حاکم است.  گفت وگوی ادیان، گفت و گوی تمدن ها، حس انسان دوستی. همه اینها با هم بر کلیسای سنت سولپیس حکم می راند.  رئیس اسقف ارامنه، سُبک وفرانسوا گال از تلویزیون فرانسه، رادیوهای مختلف، معاون فرهنگی شهردار پاریس، شهردار پاریس ششم، دکتر جلالی همه آمده اند. چندین نفر از جمله ژان کلود کریر، کریستف ژرارد، شهردار ششم و رئیس ارامنه پاریس  سخنان کوتاهی ایراد می کنند.
درمقابل تشویق حاضران گروه چکنواریان روی صحنه می آید.  گل و شمعی در دست دارند.  یکی یکی گل ها را بر جایگاه می گذارند و اشک را بردیدگاه بسیاری جاری می کنند. صحنه  در اوج شکوه است. چکنواریان با چوب دستی معروفش حکم می راند.  قطعه های انتخاب شده بسیار سنگین و غم انگیزند.  تمام کلیسا سکوت است و حدود دو هزار نفربا سکوت و اشکشان همدردی خود را اعلام می کنند. دربین برنامه ها بچه ها صندوق ها را می گردانند.  کناردرب ورودی همهمه است. یکی از مخالفین کنار صندوق ایستاده و با صدای بلند مردم را از کمک به بم نهی می کند و دولت و سفارت را به خیانت متهم می کند. دکتر آزاده که از سوی ایرانی ها برگزار کننده به عنوان مسئول مالی انتخاب شده از کوره در رفته . پس از لحظاتی فضا آرام می شود. گروه چکنواریان دوباره روی صحنه می آید.
شب به انتها رسیده و گروه چکنواریان غوغایی به پا کرده.  کمک مالی شایان توجهی جمع  می شود. شهرداری پاریس هم اعلام می کند که هفتاد و پنج هزار یورو کمک خواهد کرد.  فردای همان دکتر جلالی ضیافت ناهاری را در ساختمان یونسکو ترتیب می دهد. چکنواریان آغاز سخن  می کند.  همه راغرق محبت می کند.  می گوید روزی که گفته شد ده روز دیگر برنامه است، متحیر شدم که برنامه ای به این سنگینی در ده روز چگونه قابل تدارک است؟ او می گفت از دیدن این جمعیت و نظم و زیبایی برنامه ها شگفت زده شده.  او این برنامه را معجزه می دانست و می گفت یکی از بهترین برنامه هایش بود.
گروه می روند تا با کمی استراحت برای برنامه فردا شب آماده شوند.  برنامه بعدی را ارامنه ساکن شهر ایسی  لومولینو ترتیب داده اند.  برنامه دیکر ربطی به ما ندارد.  همه هماهنگی ها حتی تبلیغات را خود عهده  دار شده اند. ساعت حدود هشت شب  باز هم در شهر ایسی، همان جا که طلسم غیبت ایران در برنامه های فرهنگی شکسته شد.  همان جاکه هفت روز پر افتخار ایران آفریده شد.  همان جا که حاتمی کیا دانست که در فرانسه هم طرفدران زیادی دارد.  سالن سینما.  ورودی سالن چهار صد نفره .  انگار همین دیروزبود که این ورودی چون قهوه خانه های سنتی ایرانی تزیین شده بود.  صدای سه تار استاد ظریف هنوز در راهروهای این سالن طنین انداز بود.  وما باز هم درشهر ایسی بودیم. این بار غم بم ایران دوستان را دور هم جمع کرده بود.
سفیر ارمنستان پشت تریبون قرار می گیرد و با ملت ایران همدردی می کند.  سفیر خرازی  هم می آید، کوتاه و زیبا سخن می گوید.  آندره سانتی هم تقدیر ها و تشکر می کند.چراغ ها خاموش می شود.  پرده ها کنار می رود.  لوریس چکنواریان با گروهش بازهم روی صحنه هستند. برنامه پایان می گیرد.  دو روز دیگر اولین نوزاد در چادر فرانسوی ها در بم به دنیا می آید تا با ما همنوا شود و بگوید که بم زنده می ماند.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید